نمک یلدا به تصاویری زمخت و رنج آوره . بعد از گرفتنشون یاد فروغ و حکایتش با گلستان افتادم . سر فیلم جذامیها و روایت گری کاوه گلستان . با امیر گارمان زن ، الهه ناز بنان رو میشه توی عکسها زمزه کرد . شب برفی یلدا میچسبه . البته به اونجای آدم .
:: پ ن : همش میخنده و گارمان میزنه . سر چراغ قرمز میرداماد شریعتی . گفتم بخند تا عکس بگیرم . باز همونجور بود صورتش . بعدا گفت من خنده و گریه ام یه شکله . دهنم بیشتر و کمتر از این باز و بسته نمیشه . پرسیدم شب یلداست . تو معشوقه ای ، دوست دختری چیزی داری ؟ گفت آره دارم ! اما زیر خاکه . اونجا که من سوختم اون ذوب شد !! . گفتم شاید این چند شات مختصر بتونه در درد آوری شب یلدا کمک حال باشه .








