تبليغاتX
پوتین - گدا

پوتین

در فراسوي مرزهاي تنت تو را دوست مي‌دارم
در آن دور دست بعيد که رسالت اندامها پايان مي‌پذيرد
و شعله  وشور تپش‌ها و خواهش‌ها به تمامي فرو مي‌نشيند
و هر معنا قالب لفظ را وا مي‌گذارد
چنان چون روحي که جسد را در پايان سفر
تا به هجوم کرکسهاي پايانش وانهد
در فراسوي عشق تو را دوست مي‌دارم
در فراسوي پرده و رنگ
در فراسوي پيکرهايمان با من وعده ديداري بده

  [احمد شاملو ]

......................................................

:: با هزار جور دوز و کلک آوردمش آتلیه . مگه راضی میشد . هزاری هم گذاشتم لای دستش . چایی د اغ دادم . کلی نازش رو کشیدم و التماس . گفتم تو سوژه ی معرکه ای هستی . گفت چی هستم ؟! گفتم هیچی . قیافت مث امام حسینه ! . گفت پس بذار برم لباسم رو عوض کنم ! . گفتم بابا من همین رو میخوام نه لباس عروسی ات رو . خلاصه اینم یه جور جلب و جذب سوژه تو کار ماست . بهش قول دادم عکساشو بذارم تو بلاگ . آخر کار هم گیر داده بود که باید بگی بلاگ چیه !! . با ماسمالی حرف و حدیث این یکی رو فراموشش دادم . فقط به روح امواتم قسم داد که عکساشو به فامیلاش نشون ندم . من که نمیشناختمش . قول دادم که این کار رو نکنم . خدائیش تو آمریکا هم چنین گداهای خوش منظره ای برای پرتره نگاری پیدا نمیشه .

   

+   سه شنبه 15 اسفند1385  |