تبليغاتX
پوتین - حرم امن

پوتین

 

... اینجا مهم نیست که رنگ تعزیت لبان ما ، مجنتاست* و طعم رژ های ممتاز فرانسوی میدهد یا صدای طبلهای ارزان وارداتی چینی ، گوش فلک را کر کند ، مهم نیست که جنس کفشهایی که بر خون گوسفندان سیاه بخت رژه خودنمایی میدهند ، از چرم درجه یک باواریا باشد ، اینجا مهم نیست پیشانی بند سرخ ما بیشتر رنگ لاک ناخن های ست شده دختران صف کشیده در حسرت پرادو باشد تا برنگ بازو بند سرخ شده علی اکبر ، اینجا مهم نیست ...
مهم اینه که در هر رنگ و لباس و با هر عافیت ، یاد بگیریم بر صلیب شدن و بر دار شدن و رسوا شدن و بر عکس رفتن و معیشت زده نبودن و ننگ نام و نان نپذیرفتن . آری گمانم میشود چون حسین ابن علی بی نام شد و از منا بر گشت و بر دار شد . میشود گمانم . میشود .

 






 

:: پ ن : با مکافات و بی حوصلگی به خوانسار رفتم . علیرغم تصور ،شهری بود بسیار ابتدایی و با مردم خونگرم و مهربون. مراسم تعزیت هم چندان متفاوت با جاهای دیگه نبود . زنجیر زنان و باقی اطوار عزاداری ، برای جلوه بیشتر برنامه همه تلاش رو صرف کرده بودند . روز تاسوعا رو خوانسار بودم و عاشورا به سفارش یکی دو نفر به روستایی در حومه شهریار رفتم .
طبق معمول آذری ها مراسم بهتر از خوانسار بود . از حق نگذریم هر سال نحوه عزاداری ها رنگ سنتی و عزا رو از دست میده و کارنوال هایی از رنگ ها و آرایش ها و ... راه میافته . کم کم میشه عناوین سنتی رو برداشت و روی هیات مذهبی میشه اسم مثلا هیئت عزاداران یاماها ! گذاشت . نمیدونم . شاید تعبیر غلطی از من باشه . خودتون شاید بیشتر از من دیده باشید .
اگر چه تن خسته من رمق نداشت اما چیزهایی پیدا شد که بهانه حضور در وبلاگ باشند . گفتم شمام ببینید . دیدن شما بهترین تایید بوده و هست .

* : رنگی است بین سرخ و بنفش .

+   جمعه 13 بهمن1385  |